خورشاه بن قباد الحسينى

74

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

را « 1 » كه هميشه انيس مجلس خاصّ و همدم خلوات اختصاص بود ، از براى ضبط و نسق مازندران و آن حدود با سپاه فراوان بدان صوب روان گردانيد . آن جناب بعد از وصول بدان ديار آنچه مقرّر شده بود مع شىء زايد تحصيل نموده « 2 » امير عبد الكريم و آقا محمد را با ساير اميران هزار جريب و آن نواحى طوعا او كرها ، همراه خويش به پايهء سرير سلطنت مصير آورد و امير عبد الكريم در ديوان اعلى متقبّل شد كه اگر مازندران را به تمام به او گذراند ، هر سال سه هزار تومان تبريزى بلاكسر و كسور به خزانهء عامره برساند . چون حضرت شاه دين پناه نظر مرحمت و شفقّت دربارهء امير عبد الكريم داشت ، تمام مازندران را به او ارزانى داشته آقا محمد را به قلعهء النجق فرستاد « 3 » . قريب چهار پنج سال مازندران به تمام در حيطهء تصرّف امير عبد الكريم بود . ديگر از وقايع آن سال آن بود كه سلطان سليم پادشاه روم به علّت طاعون وفات يافت و پسرش سلطان سليمان به جاى او نشست . و در سنهء سبع و عشرين و تسعمايه [ 927 ] اردوى گردون شكوه از اصفهان عازم آذربايجان شد . و در اين سال امير خان مصلّو در هرات ، امير محمد مير يوسف [ را ] « 4 » كه سالها شيخ الاسلام هرات بود و آخر منصب امارت يافته صاحب طبل و علم شده بود ، چنانچه در سابق سمت گزارش پذيرفت ، به تهمت مخالفت گرفته به قتل آن سيّد بزرگوار اقدام نمود . چون اين خبر مسموع اركان دولت شد ، به « 5 » ذروهء عرض اعلى رسانيدند ، خاطر مبارك حضرت شاه دين‌پناه « 6 » از آن حركت شنيع بسى مكدّر شد . چون در آن اوان اعتماد الدوله العليه ميرزا شاه حسين از تقرّب درميش خان و دخل نمودن او در امور ديوانى به تنگ بود و نمىخواست كه خان مذكور در اردو باشد در اين وقت خاطرنشان حضرت شاه عالميان نمود كه مملكت خراسان خصوصا شهر هرات [ 56 ] به سبب ستم و تعدّى امير خان مصلّو از انتظام و نسق افتاده است ، اگر درميش خان را به ايالت آن خطّهء فاخره تعيين فرمايند ، بلاشك در آبادانى و

--> ( 1 ) . ت : « را » ندارد . ( 2 ) . ب : نمود . ( 3 ) . ت : فرستادند . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . ت : و به . ( 6 ) . ت : دين پرور .